متن كامل نامه رضا درميشيان نويسنده و كارگردان

متن كامل نامه رضا درميشيان نويسنده و كارگردان

 متن كامل نامه رضا درميشيان نويسنده و كارگردان
متن كامل نامه رضا درميشيان نويسنده و كارگردان

متن كامل نامه رضا درميشيان نويسنده و كارگردان «عصبانى نيستم!» به رئيس جمهور:
جناب آقاى دكتر حسن روحانى
رياست محترم جمهورى اسلامى ايران
من همان فيلمسازى هستم كه در شب سى و دومين جشنواره فيلم فجر براى آن كه دولت شما در برابر گروه هاى فشار آسيب نبيند ، به فشار مسئولان مجبور به انصراف از دريافت جوايز فيلمم شدم، فيلم «عصبانى نيستم!».
پنج سال از عمر اين فيلم مى گذرد اما گويى پنجاه سال بر من گذشته ، فيلمم همچنان بلاتكيلف است و هر بار به بهانه اى مانع نمايشش مى شوند.
سرانجام با تضمين مكتوب سه مدير رده بالاى سازمان سينمايى قرار بود چهارشنبه بيست و پنج بهمن «عصبانى نيستم!» رنگ پرده سينما را ببيند اما باز هم از نمايشش جلوگيرى به عمل آمد.
آيا دريافت پنج پروانه نمايش با سانسورهاى مختلف ، تائيد فيلم در كميته بازبينى آثار توقيفى ، انتخاب چهار تاريخ اكران توسط مسئولان سينمائى و چهار بار ثبت تاريخ اكران در شوراى صنفى نمايش، دريافت تعهدنامه كتبى تاريخ قطعى نمايش فيلم از مسئولان سينمايى ، پنج سال سكوت و انتظار ، درخواست و سوال نمايندگان محترم مجلس از وزير محترم ارشاد ، هزاران ساعت پشت در اتاق مديران سينمايى انتظار كشيدن ، صدها هزار بار پله هاى سازمان سينمايى را بالا و پايين كردن، سوال و جواب و باز هم سوال و جواب براى نمايش عمومى «عصبانى نيستم!» كافى نيست؟
آيا در شرايطى كه حضرتعالى مدام از حق سوال ، حق انتقاد، حق اعتراض و حق شهروندى سخن مى گوييد بايد فيلمم را پس از چندين و چند دفعه سانسور باز هم تكه تكه كنم؟
من و ديگر سينماگران مستقل در حسرت تحقق شعارهاى انتخاباتى تان به هنر و نگاه تان به عرصه سينما هستيم. فضاى امنيتى در عرصه فرهنگ و هنر در شان سينماى ايران نيست.
جناب آقاى دكتر روحانى
من دو بار به «تدبير و اميد» راى داده ام ، اما بى نهايت نااميدم.
رضا درميشيان
نويسنده، كارگردان و تهيه كننده «عصبانى نيستم!»
#بهرام_افشاری #رضادرمیشیان #نويد_محمدزاده

آزادي تان و پيروزي تان مبارك زنان و مردان

آزادي تان و پيروزي تان مبارك زنان و مردان

 آزادي تان و پيروزي تان  مبارك زنان و مردان
آزادي تان و پيروزي تان مبارك زنان و مردان

آزادي تان و پيروزي تان مبارك زنان و مردان كوباني 🙏🌹
اينجا و اين لحظه براي آزادي و پيروزي كوبانيست نه براي توهين و نه براي اينكه ، من و نژاد من بهتر و برتر است .
لطفا احترام در ادبيات و نظرات راحفظ كنيم . ممنونم
و مجبور هستم براي داشتن فضاي امن و محترم براي بقيه دوستان ، كامنت هاي اشتباه را بلاك كنم، هيچوقت كامنت مخالف و نظرات مخالف پاك نخواهد شد ، اما با ادبيات درست ، با هر مليت ، سليقه و نژادي .
سرزمين ما با همه اين تفاوت نژاد و زبان و فرهنگ زيباتر خواهد بود ، اگر بدانيم هدف ، در كنار هم بودن و محكم بودن است . زيبا نيست اينگونه خشم و دعوا بين ما ، زيبا نيست اين اختلاف و دشمني بين ما . از هر كجا كه آمده و به هر دليلي ، ميتوانيم بايستيم و اجازه نديم بيشتر از اين جدايي ،قهر ، دشمني ، نفرين و خشم بينمان بماند
با احترام

Via akiarostami پيشنهاد ميكنم يكشنبه اگر

Via akiarostami
پيشنهاد ميكنم يكشنبه اگر

 Via  akiarostami 
پيشنهاد ميكنم يكشنبه اگر
Via akiarostami
پيشنهاد ميكنم يكشنبه اگر

Via @akiarostami
پيشنهاد ميكنم يكشنبه اگر به بدرقه پدرم ميرويد، لباس زيبا بپوشيد كه جشن زندگي پر ثمر و با افتخارش باشد نه عزاي رفتنش. حضور او به اين زودي از بين ما نخواهد رفت.
در خانه او هميشه به روي هر علاقمندي باز بود و هنرش براي همه. از كسي نپرسيد چقدر سينمايش را ميشناسد. به جايش فيلم مورد علاقه تان را با يكديگر تقسيم كنيد و علت علاقه تان را بگوييد.

در فيلمهاي او پسر بچه اي روستايي به زيبايي بزرگترين ستارگان سينما بود. پيشنهاد ميكنم اگر عكس يا فيلم ميگيريد به زيبايي و درستي كادر دقت كنيد، نه حضور اشخاص.
اگر يك بار او را ديده باشيد ميدانيد كه چه قصه گوي خوبي بود. از مراسم با قصه بازگرديد نه خاطره.
ميگفت بهترين دعا اينست كه هر جا هستي دلت همانجا باشد و بدترين نفرين اينست كه هر جا هستي دلت جاي ديگري باشد. با دلتان آنجا باشيد. دل من هم از اينجا پيش شما خواهد بود
پی‌نوشت: آیین بدرقه استاد عباس کیارستمی روز یکشنبه ۲۰ تیر ماه از مقابل ساختمان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع در خیابان حجاب ساعت ۸:۳۰ صبح برگزار می‌‌شود.

با یاد خدای چشمان گریان و دل های لرزان

با یاد خدای چشمان گریان و دل های لرزان

 با یاد خدای چشمان گریان و دل های لرزان
با یاد خدای چشمان گریان و دل های لرزان

با یاد خدای چشمان گریان و دل های لرزان.
خرده بر بنده ي پر تقصیر به حق گرفته می شود که چرا به هنگام پر کشیدن یاران، بنده را کلامی نیست به نشانه ي همدردی.
چه می توان گفت از نبودن. از رفتن. از غمی که ترک می دهد چینی نازک تنهایی را. چه می توان گفت از بی اعتباری فردا.
چه می توان گفت از دلی که رنجور است به سبب آن که رهایش نمی کنند که در تنهایی خود بسوزد، بگرید و بشکند. اول بر خویش و بعد بر خویش.
هر عزیزی که به لقاء معشوق شتافت، از شعف عشق روی بر نتافت. حال آن که ما هنوز در پیچ و خم پیچیده ي زندگی اندر خم یک کوچه ایم.
لیکن برای یاران سفر کرده، پرده بالا رفت و دیدند هست و نیست،
راستی، نا دیدنی ها دیدنی است.
عزیزان پر کشیده. غم رفتنتان را با هزاران گل خاطره در دل هایمان کاشتید و به خون دلتنگی ما عطش نشاندید که این ها همه رسم این روزگار است.اما درخت وجودتان پر بار. آنچه اندر وهم ناید، آن شدید. وصال معشوق مبارک، گوارای روحتان. از شما برای ما عشق بود که به یادگار ماند و همین ما را بس. تا کی قرعه به نام ما افتد و یار ما را نیز بطلبد. از خدای حی و حاضر و ناظر برای سوگواران دل سوخته تان مرهمی از باغ بهشتم آرزوست بلکه تاب آورند نداشتن تان را که همانا برایشان آزمایشی سخت دشوار، اما الهی است.
تقدیم به عارف لرستانی، علی معلم، افشین یدالهی و دیگر یاران پرکشیده که داغ محبتشان بر دل ما است.
مسافر دیر یا زود دیگر، سید شهاب الدین حسینی.